مشتفشار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشتفشار. [ م ُ ت َ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب ) مشت افشار باشد که طلای دست افشار باشد. (برهان ). مشت افشار. (جهانگیری ) (آنندراج ). طلای دست افشار. (ناظم الاطباء) : و اما ما ذکر فی اللؤلؤ من الرطوبة... و لیس یعنی بها نقیض الیبوسة حتی یتعجب منها کما تذکر الفرس فی الذهب المشتفشار . (الجماهر بیرونی یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مشت افشار شود. ◄ فشرده و آب گرفته با مشت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مشت افشار شود. ◄ شراب جهودی، یعنی شراب پیش رس . (برهان ) (از ناظم الاطباء) : ابعث الی بعسل من عسل خلار من النحل الابکارمن المشتفشار الذی لم تمسه نار. (از کتاب حجاج به بعض عمال خود به فارس، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).