مشتمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشتمال . [ م ُ ] (اِ مرکب ) دلاکی و مالشی که کشتی گیران بر بازوی خودها، با هم مشتها زنند تا سخت گردد. (غیاث ). مالش با دست . (ناظم الاطباء). مالیدن اعضاء برای برداشتن ماندگی آن و بیشتر در حمام کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ نام فنی در کشتی که حریفان بازو به بازوی هم مالند و مشت زنند. (آنندراج ). - مشتمال دادن ؛ مشتمال کردن . با دست مالیدن . (ناظم الاطباء). - ◄ در تداول، تنبیه کردن و گوشمال دادن : آن قدر سعی که در مالش دلها دارد مشتمالش اگر ایام دهد جا دارد. میرنجات (از آنندراج ). - ◄ کسی که ایام از او برمیگردد گویند: زمانه اش مشتمال داده است . (آنندراج ). - مشتمال کردن ؛ با دست مالیدن . (ناظم الاطباء). - ◄ کنایه از با مکر و حیله کسی را خوش نمودن و از خشم فرودآوردن . (آنندراج ). و رجوع به مشتمالی شود.