مشتکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشتکی . [ م ُ ت َ کا ] (ع ص ) هر چیزی که از آن شکایت کنند و گله نمایند. ◄ گمان برده شده . ◄ متهم . (ناظم الاطباء).
مشتکی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) گله کننده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). گله مند. شاکی . متشکی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رنج دیده و شکایت کننده از رنج و آزار. (ناظم الاطباء) : از روزگار، خلق شکایت کند به تو وز تو به روزگار کسی نیست مشتکی . سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص ٢٩٣). ◄ آن که شکوه سازد پوست را برای دوغ زدن در آن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اشتکاء شود.