مشعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.) راه، طریق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.) راه، طریق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشعب . [ م َ ع َ ] (ع اِ) راه . ج، مَشاعب . (مهذب الاسماء). راه در کوه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). راه : مشعب الحق ؛ راهی که حق را از باطل جدا سازد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ داغی است شتران را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مشعب . [ م ِ ع َ ] (ع اِ) برما. (منتهی الارب ). برما و مته . (ناظم الاطباء). مثقب . (اقرب الموارد). ◄ سوزن و دست افزار کاسه بند. ج، مَشاعب . (مهذب الاسماء). ابزاری که بدان ظروف شکسته را مرمت کنند. (ناظم الاطباء). دست افزار کاسه بند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مشعب . [ م ُ ش َع ْ ع َ ] (ع ص ) وصله شده و پینه زده . (ناظم الاطباء). اصلاح شده . (از اقرب الموارد): فی کل قعب مشعب ؛ ای مجبور فی مواضع منه . (ابن کناسة ازاقرب الموارد). و رجوع به تشعیب و مشعبة شود. ◄ نشان کرده شده ٔ با نشان شعب . (ناظم الاطباء).