مشعشع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ شَ شَ) [ ع. ] (اِمف.)روشن، درخشان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ شَ شَ) [ ع. ] (اِمف.)روشن، درخشان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشعشع. [ م ُ ش َ ش َ ] (ع ص ) روشن . (آنندراج ) (غیاث ). رخشان . درخشان . درخشنده . درفشنده . پاک و روشن، که کثیف نباشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ظل مشعشع ؛ که کثیف نباشد. (از اقرب الموارد). ◄ شراب به آب آمیخته . (غیاث ) (آنندراج ) (دهار) (ناظم الاطباء). می به آب آمیخته . (دهار). ◄ سایه ٔ پراکنده ٔ تنک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
براق، تابان، تابنده، پردرخشش، درخشان، روشن سایه (متضاد: تیره، مکدر)