مشقق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشقق . [ م ُ ش َق ْ ق َ ] (ع ص ) شکافته و چاک زده و دریده . (ناظم الاطباء). شقه شقه شده . شکافته . (یادداشت دهخدا) : چون عین عید نعلش وز نقش گوش و چشم هاء مشقق آمد و میم مدورش . خاقانی . - مشقق الاطراف ؛ هو نبات (پرسیاوشان )، له ورق کورق الکزبرة مشقق الاطراف . (ابن البیطار).