مشمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشمر. [ م ُ ش َم ْ م ِ ] (ع ص ) مرد رسا و آزموده کار و دامن بر میان زننده برای دویدن . (آنندراج ) (غیاث ). مرد رسای آزموده کار. (منتهی الارب ). مرد رسای آزموده کار و مجرب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دامن برزده . شکرده . ساخته . مهیا. آماده . مصمم . (یادداشت مؤلف ) : برفت از پیشم و پیش من آورد بیابان بر، ره انجامی مشمر. لبیبی .
مشمر. [ م ُ ش َم ْ م َ ] (ع ص ) اسب تیزرفتار مستعد دویدن . (آنندراج ) (غیاث ). ◄ خراب ویران . درهم . برچیده : آن جنت ارم بین چون دود هنگ نمرود وآن کعبه ٔ کرم بین چون بادیه مشمر. شرف الدین شفروه . مشمر بود ملک آن پادشاه که او را نباشد خردمند پیش . سعدی .