مشنق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشنق . [ م ُ ش َن ْ ن َ ] (ع ص ) گوشت پاره پاره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مقطع. (از اقرب الموارد): لحم مشنق ؛ گوشتی پاره کرده . (مهذب الأسماء). ◄ خمیر مقطع مالیده با زیت ترتیب داده .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خمیر قطعه قطعه کرده ٔ با روغن زیتون مالیده . (ناظم الاطباء).
مشنق . [ م َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شرفخانه در بخش شبستر شهرستان تبریز که ١١٣ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).