مشوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشوف . [ م َ ] (ع ص ) دینار مشوف ؛ دینار جلایافته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). درهم مشوف ؛ درهمی روشن . (مهذب الاسماء). ◄ جمل مشوف ؛ شتر قطران مالیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ گشن تیزشده به گشنی . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آراسته به پشم رنگین و مانند آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).شتر آراسته به پشم رنگین و جز آن . (ناظم الاطباء).