مشوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ شَ وَّ) [ ع. ] (اِفا.) به شوق آورده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ شَ وَّ) [ ع. ] (اِفا.) به شوق آورده شده.
(مُ شَ وِّ) [ ع. ] (اِمف.) تشویق کننده، بر سرشوق آورنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشوق . [ م ُ ش َوْ وَ ] (ع ص ) به آرزو درآورده شده . (غیاث ) (آنندراج ).
مشوق . [ م ُ ش َوْ وِ ] (ع ص )به آرزو درآورنده کسی را. (غیاث ) (آنندراج ) (منتهی الارب ). آنکه به آرزو و شوق آورد. (یادداشت مؤلف ).
مشوق . [ م َ ] (ع ص ) به آرزو آورده شده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شائق . (آنندراج ) (غیاث ) : کشتئی اندر غروبی یا شروق که نه شایق ماندآنگه نه مشوق . مولوی . ◄ عاشق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
برانگیزنده، امیدده