مشوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ شَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) زشت گردانیده، عیب کرده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ شَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) زشت گردانیده، عیب کرده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشوه . [ م ُ ش َوْ وَه ْ ] (ع ص ) زشت روی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زشت گردانیده . عیب کرده شده . - مشوه کردن ؛ زشت گرداندن . عیب کردن . - مشوه گرداندن، مشوه گردانیدن ؛ مشوه کردن : میخواهی که چهره ٔ آراسته ٔ دولت و طره ٔ طرازنده ٔ مملکت ما را مشوه و مشوش گردانی . (مرزبان نامه ص ١٩٨). ◄ چشم بد رسیده . (ناظم الاطباء).