مشک آلود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشک آلود. [ م ُ / م ِ ] (ن مف مرکب ) مشک آلوده . مشک اندود. آلوده به مشک . مشک آگین . معطر : یعنی امسال از سر بالین پاک مصطفی خاک مشک آلود بهر حرز جان آورده ام . خاقانی . باد مشک آلود گویی سیب تر بر آتش است کاندر او قدری گلاب اصفهان افشانده اند. خاقانی . دست بردش به سیب مشک آلود چند نوبت گرفت شفتالود. سعدی .