مشک آگین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشک آگین . [ م ُ / م ِ ] (ص مرکب ) انباشته و آگنده و اندوده به مشک : نشان پشت من است آن دو زلف مشک آگین نشان جان من است آن دو چشم سحرآگند. رودکی . تولاله دیدی شمشادپوش و سنبل تاج بنفشه دیدی عنبرسرشت و مشک آگین . فرخی . بدان مشکوی مشک آگین فرودآی کنیزان را نگین شاه بنمای . نظامی . گشته زین نکته های مشک آگین روی کاغذ نگارخانه ٔ چین . نظامی .