مشک عذار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشک عذار. [ م ُ / م ِ ع ِ ] (ص مرکب ) که عذارش چون مشک است به بوی و رنگ : تا ترک سمن عارض بودی نه چنین بود امروز چنین شد که بت مشک عذاری . فرخی . خورشیدنماینده بتی ماه جبینی کافوربناگوش مهی مشک عذاری . سنایی .