مشک فروش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشک فروش . [ م ُ / م ِ ف ُ ] (نف مرکب ) آنکه مشک میفروشد. (ناظم الاطباء). فروشنده ٔ مشک . که شغلش مشک فروشی و مشک فشانی و عطرآگین ساختن است : نسترن مشکبوی، مشک فروش آمده ست سیمش در گردن است، مشکش در آستین . منوچهری . وآن نسترن چو مشکفروش معاینه ست در کاسه ٔ بلور کند عنبرین خمیر. منوچهری . - مشک فروش از قفا ؛ مشک فشان از قفا. (انجمن آرا پیرایش اول ). رجوع به ترکیب «مشک فشان از فقاع » شود. ◄ کنایه از خوش خلق و مهربان و خوشخو. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده ٔ بعد و ترکیب «مشک فشان از فقاع » شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی