مشک مو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشک مو. [ م ُ / م ِ ] (ص مرکب ) مشک موی . موی سیاه . (از ناظم الاطباء). که موئی چون مشک به بوی و به رنگ دارد. که زلفانش چون مشک سیاه و خوشبوی است : چنین سرخ دو بسد و مشکموی شگفتی بودگر بود پیرجوی . فردوسی . همه ماهروی و همه جعدموی همه چربگوی و همه مشکموی . فردوسی . همه دخت ترکان پوشیده روی همه سروقد و همه مشکموی . فردوسی . به مشکو رفت پیش مشک مویان وصیت کرد با آن ماهرویان . نظامی . و رجوع به مشک و ترکیبهای آن شود.