مشک نکهت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشک نکهت . [ م ُ / م ِ ن َ هََ ] (ص مرکب ) که دمش خوشبوی باشد. که چون مشک خوشبوی باشد : دهان صبا مشک نکهت شد از می به بوی می اندر صبا می گریزم . خاقانی . ورجوع به مشک و نکهت شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشک نکهت . [ م ُ / م ِ ن َ هََ ] (ص مرکب ) که دمش خوشبوی باشد. که چون مشک خوشبوی باشد : دهان صبا مشک نکهت شد از می به بوی می اندر صبا می گریزم . خاقانی . ورجوع به مشک و نکهت شود.