مشکویه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشکویه . [ م ُکو ی َ ] (اِخ ) از دیه های قم است : ... همچنین مشکویه و چند دیههای دیگر. (تاریخ قم ص ٥٨). و علی بن حمدان و... از اهل مشکویه ... (تاریخ قم ص ١٢٣).
مشکویه . [ م ُ کو ی َ / ی ِ ] (اِ) بمعنی مشکوی است که بتخانه و حرمسرای سلاطین باشد. (برهان ) (آنندراج ). همان مشکو است . (فرهنگ رشیدی ). ◄ (اِخ ) نام نوایی از موسیقی . (برهان ) (آنندراج ). نام نوایی از سی لحن باربد. (فرهنگ رشیدی ) : چو بر مشکویه کردی مشک مالی همه مشکو شدی پر مشک حالی . نظامی . رجوع به مشک و مشکو و مشکوی و مشکمالی شود.