مشکین خط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشکین خط. [ م ُ / م ِ خ َ ] (ص مرکب ) مشکین کلاله . ومشکین کمند از اسماء معشوق است . (بهار عجم ) (آنندراج ). که خط او چون مشک باشد به رنگ و بوی : هیچ شک می نکنم کآهوی مشکین تتار شرم دارد ز تو مشکین خط آهوگردن . سعدی . ◄ (اِ مرکب ) خط سیاهی که تازه در رخ معشوق دمیده باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به مشکین و ترکیبهای آن شود.