واژه جو

مشکین دهان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مشکین دهان . [ م ُ / م ِدَ ] (ص مرکب ) آنکه دهانش بوی مشک دهد : تو عنبرین نفس به سر روضه ٔ رسول وز یاد تو ملائکه مشکین دهان شده . خاقانی . و رجوع به مشک شود.

معنی مشکین دهان | واژه جو