مشکین رسن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشکین رسن . [ م ُ / م ِ رَ س َ ] (اِ مرکب ) رسن سیاه . ریسمانی مشکین . ◄ کنایه از گیسوی بلند و سیاه به مانند مشک از بوی و رنگ : به دو تا موی که تعویذ من است یادگاراز سر مشکین رسنت . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٥٦٩). به تاج قیصر و تخت شهنشاه که گر شیرین بدین کشور کند راه به گردن بر نهم مشکین رسن را برآویزم ز جورت خویشتن را. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ١٩٧). و رجوع به مشکین طناب شود.