مشکین کلاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشکین کلاه . [ م ُ / م ِ ک ُ ] (ص مرکب . اِ مرکب ) مشکین کله . کلاه سیاه . (برهان ) (آنندراج ). ◄ معشوق کلاه سیاه . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ گیسوی خوبان . (برهان ) (آنندراج ). گیسوی معشوق . (ناظم الاطباء). ◄ کاکل و زلف . (برهان ) (آنندراج ). کنایه از زلف . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). زلف باشد. (فرهنگ رشیدی ). ◄ کنایه از انگور سیاه یا مشکین رنگ : ز سرمستی انگور مشکین کلاه بر انگشت پیچیده زلف سیاه . نظامی (اقبالنامه چ وحید ص ٢٣٤).