مشیح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشیح . [ م ُ ] (ع ص ) (از «ش ی ح ») مرد جد در کارها. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). مرد باکوشش در کار. (ناظم الاطباء). ◄ بر بناء فاعل از باب افعال، روی آورنده بر تو است و دورکننده از پشت سر خود. (شرح قاموس فارسی ص ١٨٧) (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). مردی که رویاروی شخص و متوجه وی باشد ومانع باشد چیزی را که پشت سر او بود. (ناظم الاطباء). ◄ جمل مشیح ؛ شتر توانا و سریع و نیز شتر پهن و برآمده سینه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).