واژه جو

مصافحه کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مصافحه کردن . [ م ُ ف َ / ف ِ ح َ / ح ِ ] (مص مرکب ) مصافحت . تصافح . دست دادن در هنگام ملاقات . (از یادداشت مؤلف ). دست یکدیگر را گرفتن برای اظهار دوستی : در وقت مصافحه آن درویش تاتکنی را مصافحه نکردند. (انیس الطالبین ص ١٣٥).

معنی مصافحه کردن | واژه جو