واژه جو

مصافگاه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مصافگاه . [ م َ ] (اِ مرکب ) معرکه گاه . (آنندراج ). میدان نبرد. میدان کارزار. میدان جنگ . آوردگاه . ناوردگاه : مخالفان تو را در مصافگاه اجل همیشه هست به شمشیر مرگ ضرب رقاب . امیرمعزی . آمد به مصافگاه اول دشمن شده کور بلکه احول . نظامی .

معنی مصافگاه | واژه جو