مصدق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصدق . [ م ِ دَ ] (ع اِ) دلاور راست حمله . (منتهی الارب ): شجاع ذومصدق ؛ دلیر بیباک و بی پروا. (ناظم الاطباء). شجاع ذومصدق، دلاور است . (آنندراج ). مَصْدَق . (منتهی الارب ). ◄ جواد ذومصدق ؛ اسب راست تک و راست روش . کأنه ذوصدق فیما یعده من ذلک . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). مَصْدَق . (منتهی الارب ).
مصدق . [ م َ دَ ] (ع اِ) مِصْدَق . (ناظم الاطباء). رجوع به مِصْدَق شود.
مصدق . [ م ُ ص َدْ دِ ](ع ص ) صدقات گیرنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). صدقه ستاننده . ج، مصدقون . (مهذب الاسماء). فراهم آورنده ٔ زکوة و صدقه . جابی . عامل . ساعی . فراهم آورنده ٔ صدقه . صدقه ستاننده . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به تاج العروس ج ٦ ص ٤٠٦ شود. ◄ تصدیق کننده و آنکه تصدیق کند دیگری را و گواهی دهد صداقت و راستی دیگری را. (ناظم الاطباء). برراست دارنده . (مهذب الاسماء). تصدیق کننده ٔ چیزی یا کسی . گواهی کننده ٔ راستی چیزی یا کسی را. (از یادداشت مؤلف ). راستگوی دارنده کسی را. ضد مکذب . (آنندراج ). مؤید. تأییدکننده . آنچه موجب تصدیق گردد : بالجمله سادات عظام را که ذریه ٔ طیبین و طاهرینند معزز و گرامی داشته در توقیر و احترام ایشان مبالغه ٔ عظیم می فرمودند مصدق این مقال تعظیم و توقیر زیاده از حد اعتدال سادات اسکویه ٔ تبریز است . (عالم آرا ج ١ ص ١٤٣). ◄ باورکننده . ◄ مقوم . ارزیاب خبره . ج، مصدقین .