مصدوقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصدوقه .[ م َ ق َ / ق ِ ] (از ع، اِمص ) مصدوقة. صدق . راستی و درستی . (یادداشت مؤلف ) : نزدیک سلطان رسیدو از مصدوقه ٔ حال و خدیعت فرقه ٔ ضلال بیاگاهانید. (جهانگشای جوینی ). ◄ (اِ) مصداق . آنچه منطبق بر امری گردد. موجودی خارجی که مفهوم بر آن صدق کند: مصدوقه ٔ لولاک لما خلقت الافلاک . (از یادداشت مؤلف ): در شأن گرجیان غافل که جز گرانخوابی ازبخت بهره ای نداشتند مصدوقه ٔ کریمه ٔ «اء فأمن اهل القری أن یأتیهم بأسنا بیاتاً» به ظهور پیوسته . (ظفرنامه ٔ یزدی ج ٢ ص ٣٧٥). - به مصدوقه ٔ ؛ به مصداق . رجوع به مصداق شود.