مصد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصد. [ م َ ص َ / م َ ] (ع اِ) پشته ٔ بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، مصدان . (ناظم الاطباء). ◄ سختی سرما. ◄ سختی گرما. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مصد. [ م َ ص َ ] (ع مص ) سخت گردیدن سرما. ◄ سخت گردیدن گرما. (ناظم الاطباء).
مصد. [ م َ ] (ع مص ) شیر دادن . (منتهی الارب ). ◄ آرامیدن با کنیزک . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مجامعت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شیر مکیدن بچه از پستان مادر خود. (ناظم الاطباء). مکیدن . مکیدن آب دهان و پستان شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آب دهن مکیدن . (المصادر زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ غریدن ابر. (ناظم الاطباء). ◄ لرزیدن . ◄ خوار و ذلیل کردن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ سخت شدن سرما. ◄ سخت شدن گرما. (ناظم الاطباء).