مصفح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصفح . [ م ُ ص َف ْ ف َ ] (ع ص ) پهن و عریض . (ناظم الاطباء). پهناور از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ مرد پهن سر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پهن سر. (مهذب الاسماء). ◄ شمشیر پهن . (ناظم الاطباء). تیغ پهن رخسار. (آنندراج ).
مصفح . [ م ُ ف َ] (ع ص، اِ) کژ و مایل از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کج و مایل به چیزی . (ناظم الاطباء). ◄ پهن از هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پهناور. (از اقرب الموارد). ◄ سیف مصفح ؛ تیغ پهناور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ صدر مصفح ؛ سینه ٔ پهناور. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) روی نرم و نیکو. ◄ بینی که استخوان آن معتدل باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سری که دو صدغ وی فرورفته و مابین پیشانی و پس گردن آن دراز باشد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سر تنگ دراز. پیشانی دراز و پست گردن . ◄ آنکه هر دو جنب سر او پست و پیشانی او برآمده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ مقلوب . (اقرب الموارد). ◄ هر دلی که در آن ایمان و نفاق فراهم آمده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ تیر ششم از تیرهای قمار. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). تیر ششم قمار، و آن را مسهل هم گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیر ششم قمار. (مهذب الاسماء).