مصلحت دیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصلحت دیدن . [ م َ ل َ ح َ دی دَ ] (مص مرکب ) صلاح دیدن . صواب دیدن . مقتضی و مناسب و شایسته تشخیص دادن . (از یادداشت مؤلف ). سزاوار و قابل و لایق دیدن . (ناظم الاطباء) : چو آن نیرنگساز آواز بشنید درنگ آوردن آنجا مصلحت دید. نظامی . پادشاهی ... به نزدیک او رفت و گفت اگر مصلحت بینی به شهر اندر برای تو مقامی بسازم . (گلستان )... ملک را خنده آمد وزیر را گفت چگونه مصلحت می بینی . (گلستان ). بخشیدم اگرچه مصلحت ندیدم . (گلستان ). مصلحت آن دیدم که در نشیمن عزلت نشینم . (گلستان ). بارها در این مصلحت که تو می بینی اندیشه کرده ام . (گلستان ). خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی . سعدی . به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم . حافظ. عجب از لطف تو ای گل که نشینی با خار ظاهراً مصلحت وقت در این می بینی . حافظ. ◄ از روی بصیرت پنداشتن . (ناظم الاطباء).