مصلحت نبودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
درست نبودن، شرایط اقتضا نکردن، صحیح نبودن، اثری نداشتن، کمکی نکردن، بیفایده بودن ضرر زدن، بدی کردن، گرفتارکردن، بهدردسر انداختن، سخت بودن مصلحت ندانستن، تصویب نکردن، رد کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
درست نبودن، شرایط اقتضا نکردن، صحیح نبودن، اثری نداشتن، کمکی نکردن، بیفایده بودن ضرر زدن، بدی کردن، گرفتارکردن، بهدردسر انداختن، سخت بودن مصلحت ندانستن، تصویب نکردن، رد کردن