مصلوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصلوب . [ م َ ] (ع ص ) بردارکشیده شده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آویخته . درآویخته . برآویخته . بیاویخته . به چلیپا برکرده . به چلیپا برزده . بردارزده . بردارکشیده . بردارشده .دارزده . به دارکشیده . (یادداشت مؤلف ). ◄ سخت تب زده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). - مصلوب شدن ؛ به دار آویخته شدن . آویخته گشتن . بر دار کشیده شدن . - مصلوب کردن ؛ به دار آویختن . بر دار زدن . آویختن .