مصلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصلی . [ م ُ ص َل ْ لی ] (ع ص ) نمازگزار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نمازکننده . (مهذب الاسماء). نمازگزارنده . (غیاث ). نمازخوان . (یادداشت مؤلف ). ◄ درود بر نبی فرستنده . (آنندراج ) (غیاث ). صلوات فرستنده . درودخوان . (یادداشت مؤلف ) : مصلیاً علی النبی المصطفی . ابن مالک . ◄ دومین اسب رهان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام اسب دوم از ده اسبان که از بقیه مقدم باشد و از اول مؤخر. (آنندراج ) (غیاث ). اسب دوم در مسابقت . (مهذب الاسماء). اسبی که درمسابقه دوم آید. (یادداشت مؤلف ) : ده اسبنددر تاختن هر یکی را به ترتیب نامی است روشن نه مشکل مجلی مصلی مسلی و تالی چو مرتاج و عاطف حظی و مؤمل ... ابونصر فراهی (نصاب ). ◄ شخصی که در سبق سر مرکوب او محاذی کفل مرکوب سابق باشد. (یادداشت لغت نامه ). ◄ به آتش گرم شونده . (مهذب الاسماء).
مصلی . [ م ِ لا ] (ع اِ) پای دام .(یادداشت مؤلف ). پادام . ج، مصالی . (مهذب الاسماء).
مصلی . [ م ُ ص َل ْ لا ] (اِخ ) عیدگاه شیراز. (ناظم الاطباء). عیدگاه شیراز که آن جای بغایت خوش و خرم و سیرگاه است . (از غیاث ) (آنندراج ). مصلا : با تنی چند از خاصان به مصلای شیراز بیرون رفت . (گلستان ). میان جعفرآباد و مصلا عبیرآمیز می آید شمالش . حافظ. بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را . حافظ. نسیم باد مصلی و آب رکناباد غریب را وطن خویش می برد از یاد. حافظ. نمی دهند اجازت مرا به سیر سفر نسیم باد مصلا و آب رکناباد . حافظ. چو شستی رخت در سعدی و کفشت نیست در پا تنگ غنیمت دان نسیم آباد و گلگشت مصلا را. نظام قاری . چراغ اهل معنی خواجه حافظ که شمعی بود از نور تجلی چو در خاک مصلی یافت منزل بجو تاریخش از خاک مصلی . ؟ و رجوع به مصلا شود.