مصمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- چیزی که داخلش پر باشد.<BR>۲- زخمی که از اندرون پر شده و دو لب آن به هم آمده باشد.<BR>۳- دربسته.<BR>۴- دیوار بی درز.<BR>۵- اسبی که رنگهای پوستش با هم مخلوط نباشد.<BR>۶- جامد از ابریشم خالص و کمرنگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- چیزی که داخلش پر باشد. ۲- زخمی که از اندرون پر شده و دو لب آن به هم آمده باشد. ۳- دربسته. ۴- دیوار بی درز. ۵- اسبی که رنگهای پوستش با هم مخلوط نباشد. ۶- جامد از ابریشم خالص و کمرنگ.
(مُ مِ) [ ع. ] (اِفا.) خاموش، ساکت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصمت . [ م ُ م َ ] (ع ص ) رُست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چیزی که میان خالی نباشد. ضد مجوف . (ناظم الاطباء). توپر. (یادداشت مؤلف ). آگنده . هرچیز که متخلخل نبود. مصمد. مقابل خالی . خلاف کاواک . (یادداشت مؤلف ). آگنده میان . خلاف مجوف . (غیاث ). ◄ دربسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ): باب مصمت ؛ در بسته و مبهم و مشتبه . ◄ قفل مصمت ؛ قفل مبهم و بسته . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ دیوار بی درز. ◄ الف مصمت ؛ هزار کامل . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). هزاری تمام . (مهذب الاسماء). مصمَّت . (منتهی الارب ). ◄ ثوب مصمت ؛ جامه ٔ یک رنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (صراح اللغة). ◄ جامه که همه ٔ آن ابریشم باشد و پنبه و چیزی دیگر در آن آمیخته نباشد. در حدیث است که : نهی النبی (ص ) عن الثوب المصمت . (از ناظم الاطباء). جامه ٔ ابریشمین یک رنگ سفید. جامه ٔ یک رنگ از ابریشم سفید. (یادداشت مؤلف ). مقابل وشی و دیبای رنگین : تا کوه چو مصمت بود اندر مه آذر تا دشت چو وشی بود اندرمه آزار. فرخی . تا پرنیان سبز برون کرد بوستان با مصمت سپید همی گردد آسمان . فرخی . تا به دی ماه بود کوه به رنگ مصمت تا به نوروز شود دشت به رنگ دیباه . فرخی . ◄ اسب یکرنگ . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (غیاث ) (صراح اللغة). اسبی که هیچ نشان ندارد. (مهذب الاسماء). ◄ زخم مندمل شده، یعنی زخمی که از اندرون پر شده و دو لب آن به هم آمده باشد. (از غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مصمت . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) مرد بیمار خاموش . (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح عروض ) شعری یا بیتی را گویند که در عروض آن (یعنی در جزء اخیر مصراع اول آن ) قافیه نباشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
مصمت . [ م ُ ص َم ْ م َ ] (ع ص ) الف مصمت ؛ هزار کامل و تمام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مُصْمَت . (منتهی الارب ). رجوع به مصمت شود. ◄ خاموش . (ناظم الاطباء). ساکت . ◄ خاموش کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
بیصدا، صامت، همخوان خاموش، صامت (متضاد: مصوت، واکه)