مصمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصمد. [م ُ م َ ] (ع ص ) سخت و درست . (ناظم الاطباء). رُسْت از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چیزی که کاواک نباشد و میان خالی نبود. (ناظم الاطباء). رست . خلاف کاواک . مصمت . (یادداشت مؤلف ).
مصمد. [ م ُ ص َم ْ م َ ] (ع ص ) مقصود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ هر چیز رست و سخت . (ناظم الاطباء). چیزی سخت و رست است که در آن ضعف نباشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سنگ سخت . (مهذب الاسماء).