مصمم بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
عزم کردن، اراده کردن، برآن شدن، برآن بودن، تصمیم گرفتن، اتمام حجت کردن، اراده داشتن، قصد کردن، پایان دادن، انجام دادن رأی دادن تأکید کردن، پافشاری کردن باخطر مقابله کردن، بهمبارزه طلبیدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
عزم کردن، اراده کردن، برآن شدن، برآن بودن، تصمیم گرفتن، اتمام حجت کردن، اراده داشتن، قصد کردن، پایان دادن، انجام دادن رأی دادن تأکید کردن، پافشاری کردن باخطر مقابله کردن، بهمبارزه طلبیدن