مصوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ صَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) تصویب شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ صَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) تصویب شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصوب . [ م ُ ص َوْ وَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تصویب . راستگوی دانسته شده و راستگوی شمرده شده . ◄ مصدق . تصویب شده . تأییدشده . آنچه مورد تأیید و موافقت مقام یاهیأت یا گروهی قرار گیرد: قوانین مصوب مجلس شورای ملی . مقررات مصوب انجمن استادان زبان و ادب پارسی .
مصوب . [ م ِص ْ وَ ] (ع اِ) کفلیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کفلیزه . کفگیر.
مترادف و متضاد واژهدان
تصویبشده، بهتصویبرسیده قبولشده، پذیرفتهشده
فرهنگ طیفی واژهدان
تأییدشده، قطعی، پذیرفته، مجاز، تنفیذشده، مؤید، مرضیالطرفین، مصدق، مصوبه، مثبت
واژگان فارسی سره واژهدان
راییده، پذیرفته، برنهاده، انجامیده، استوارشده