مصوح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصوح . [ م ُ ] (ع مص ) مصح . (ناظم الاطباء). ناپیدا شدن . ناپدید شدن . (تاج المصادر). و رجوع به مصح شود. ◄ مدروس شدن . (المصادر زوزنی ). فرسوده و مدروس و محو شدن اثر خانه . (از اقرب الموارد). ◄ کهنه شدن جامه و رنگ برگردانیدن . (آنندراج ). ◄ رفتن و سپری شدن . ◄ تراویدن . ◄ ربودن چیزی را. ◄ استوار شدن بیخ موی گرداگرد سم اسب و مأمون شدن از افتادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ رنگ برگردانیدن شکوفه ٔ نبات . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ کوتاه شدن سایه . ◄ سپری گردیدن شیر شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ به گردانیدن بیمار را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).