مصور/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مُ صَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) نقاشی شده، دارای صورت و شکل.(مُ صَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) نقاش، صورتگر.مترادفها و واژههای مرتبطتصویردارنقاشیشده، منقوش، بهتصویردرآمدهتصورشدهواژه قبلی: مصوتواژه بعدی: مصور شدن