مصوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصوع . [ م ُ ] (ع مص ) مصع. (ناظم الاطباء). رفتن . (آنندراج ). رجوع به مصع شود. ◄ بشدن شیر شتر. (تاج المصادر بیهقی ). رفتن و بازگشتن شیر از پستان ناقه . (منتهی الارب ). ◄ جنبانیدن دنبال .(تاج المصادر بیهقی ). ◄ سپری شدن سرما وهر چیزی . (آنندراج ). ◄ درخشیدن برق . (دهار). درخشیدن بخنوه و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ).
مصوع . [ م َ ] (ع ص ) مرد بیمناک دلباخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).