مضرط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مضرط. [ م َ رِ ] (ع اِ) اِست . کون . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : فمضرط الموسر عرنینه و معطس المفلس مفساه . ؟ (از مرزبان نامه ص ١٨١).
مضرط. [ م ُ ض َرْ رِ / م ُ رِ ] (ع ص ) آنکه کسی را بگوزاند و کاری کند که وی تیز دهد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آنکه برای مضحکه از دهان بانگ تیز برآورد. (ناظم الاطباء) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه به دهان حکایت صوت ضراط کند و بدان فسوس نماید به کسی . (آنندراج ). ◄ خواردارنده و سبک شمرنده . (ناظم الاطباء). سبک شمارنده و خواردارنده . (آنندراج ). ◄ فسوس کننده . استهزأنماینده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تضریط و اضراط شود.