مضروب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مضروب . [ م َ ] (ع ص ) زده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). زده شده و کتک خورده . (ناظم الاطباء). ◄ افراخته شده . (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ ضرب شده و سکه شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کوفته شده و مستحکم شده . (ناظم الاطباء). ◄ شیره که با زدن غلیظ شده باشد. (از محیطالمحیط). ◄ (اِ) نوع و صنف از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). صنف از چیزی . (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ج ١ ص ٣٤٨). ◄ (در اصطلاح حساب ) هر عددی که به عده ٔ آحاد عدد دیگر مکرر شده باشد، اولی را مضروب و دویمی را مضروب فیه نامند. (ناظم الاطباء). هرگاه عدد ١٢ را ٨ بار باهم جمع کنیم در حقیقت ١٢ را در ٨ ضرب کرده ایم که ١٢را مضروب و ٨ را مضروب فیه و ٩٦ را حاصل ضرب نامند.