مضمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مضمن . [ م ُ ض َم ْ م َ ] (ع ص، اِ) شعر با تضمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شعر تضمین شده و شعری که در وی از شاعر دیگر شعر داشته باشد. (ناظم الاطباء). ◄ بیتی که موقوف بر بیت دوم باشد در معنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بیتی که در معنی موقوف به بیت دیگر باشد. (ناظم الاطباء). ◄ شیری که در پستان بود. ◄ آبی که در کوزه یا آوند بود. (ازذیل اقرب الموارد). ◄ آوازی که تا دیگری بدو نپیوندد به فهم نیاید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).
مضمن . [ ] (ع ص ) در بیت زیر از مسعودسعد این کلمه، نکته، نادره، مضمون معنی میدهد و ضبط آنهم روشن نیست : نیست از گفته ٔ تو یک نکته که درو صد هزار مضمن نیست . مسعودسعد (دیوان چ یاسمی ص ٥٣٨).