مضموم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مضموم . [ م َ ] (ع ص ) ضمیمه شده و افزوده شده . پیوسته شده و بهم جمع شده . (ناظم الاطباء) : و امروز که این تصنیف میکنم با این شغل است وبریدی بر این مضموم و از دوستان قدیم من است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٧٥). و دیگر کتاب هندوان بدان مضموم گردد. (کلیله و دمنه ). ◄ اسمی که دارای ضمه باشد. (ناظم الاطباء). ◄ حرفی با پیش . حرفی با حرکت ضمه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).