مطابقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطابقت . [ م ُ ب َ / ب ِ ق َ ] (از ع، اِمص )، برابری با هم و مشابهت و مقابله و مناسبت و یکسانی و موافقت . ◄ مواجهت ورویاروئی . (ناظم الاطباء). ◄ موافقت و اتحاد و یگانگی : هرگاه که مطابقت دوستان و دشمنان بهم پیوست و اجماع بر عداوت او منعقد گشت البته ایمن نتواند زیست . (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٣٧٦). - مطابقت کردن ؛ موافقت کردن، متحد شدن : نباید که فرزندانم را از این بد آید که سلطان گوید من با علی تکین مطابقت کردم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥٥). در مخاصمت او با یکدیگر مطابقت کردند. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٣١٦). - مطابقت نمودن ؛ مطابقت کردن . موافق و متحد شدن : این مثل بدان آوردم که مکر اصحاب اغراض، خاصة که مطابقت نمایند بی اثر نباشد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ١٠٩).