مطار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطار. [ م َ] (ع مص ) پریدن . (غیاث ) (ناظم الاطباء) : صد هزاران سال بودم در مطار همچو ذرات هوا بی اختیار. مولوی (مثنوی چ خاور ص ٣٥٥). ◄ (اِ) جای پریدن . (غیاث ). محل پریدن . (ناظم الاطباء) : تا شما بی من شبی خفاش وار پرزنان پرید گرد این مطار. مولوی (مثنوی چ خاور ص ٣٦٢). سوی خود کن این خفاشان را مطار زین خفاشیشان بخر ای مستجار. مولوی (مثنوی چ خاور ص ٤٠٢). کآنچه می کاری نروید غیر خار و این طرف پری نیابی زو مطار. مولوی (مثنوی چ خاور ص ٤٠٧). وای اگر برعکس بودی این مطار پیش تو گلزار و پیش خویش خار. مولوی . ◄ در تداول عرب زبانان معاصر به معنی فرودگاه است .
مطار. [ م ُ / م َ ] (اِخ ) رودباری است نزدیک طایف . (منتهی الارب ) : و از آنجا به حصاری رسیدیم که آن را «مطار» می گفتند و از طائف تا آنجا دوازده فرسنگ بود. (سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ برلن ص ١١٧).
مطار. [ م ُ ] (ع ص ) تیزخاطر. فرس مطار؛ اسب تیزخاطرو چست و چالاک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پرانیده شده . ◄ شکسته و شکافته . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).