مطاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطاع . [ م ُ ] (ع ص ) اطاعت و فرمانبرداری کرده شده یعنی کسی که مردم اطاعت او کرده باشند و مطیع او شوند. (غیاث ) (آنندراج ). کسی و یا چیزی که مردم مطیع و فرمانبردار وی باشند و اطاعت آن را کنند. (ناظم الاطباء) : نهم چار بالش در ایوان عزلت زنم چند نوبت چو میر مطاعی . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٤٣٩). شفیع، مطاع، نبی کریم قسیم جسیم نسیم وسیم . سعدی (گلستان ). - الشح المطاع ؛ بخل و زفتیی که صاحب آن در منع حقوق مردم مطیع و فرمانبر آن باشد. (ناظم الاطباء).