مطالع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ لِ عِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مطلع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ لِ عِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مطلع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطالع. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) واقف و هوشمند و آگاه . (ناظم الاطباء). ◄ آن که مطالعه کند. (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). مطالعه کننده . خواننده ٔ کتاب و جز آن : همانا که مستمعان و مطالعان این تاریخ این معانی را از قبیل احسن الشعر اکذبه دانند. (جهانگشای جوینی ). ◄ مطالع بلد؛ مطالعی است که طالع شود با قوسهای فلک البروج از افق آن بلد. (مفاتیح، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ مطالع مستقیم فلک ؛ مطالعی است که طالع شود با قوسهای فلک البروج از معدل النهار در خط استواء و آن را به فارسی جوی راست گویند. (مفاتیح، یادداشت مرحوم دهخدا).
مطالع.[ م َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ مطلع. (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء) : و از مشارق ممالک و مطالع مسالک او شموس انصاف و... را طلوع داد. (سندبادنامه ص ٨). به مهر خاتم دل در اصابعالرحمن به مهر خاتم وحی از مطالعالاعراب . خاقانی . و رجوع به مطلع شود.