مطاوعت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ وِ عَ) [ ع - مطاوعة ]<BR>۱- (مص م.) پذیرفتن، اطاعت کردن.<BR>۲- (اِمص.) اطاعت، فرمان برداری، سازگاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ وِ عَ) [ ع - مطاوعه ] ۱- (مص م.) پذیرفتن، اطاعت کردن. ۲- (اِمص.) اطاعت، فرمان برداری، سازگاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطاوعت . [ م ُ وَ / وِ ع َ ] (از ع، اِمص ) فرمانبرداری کردن . (غیاث ). کسی را فرمان بردن . (المصادر زوزنی ) (یادداشت بخط دهخدا). پذیرفتن . موافقت . مؤاتات . پذرفتاری . فرمانبرداری . سازواری کردن با کسی . (یادداشت ایضاً). اطاعت و فرمانبرداری . (ناظم الاطباء) : و مطاوعت ایشان را به طاعت خویش و رسول خود ملحق گردانید. (کلیله و دمنه ). و هر فرمان که از حضرت شهنشاهی صادر شود جز انقیاد و مطاوعت صورت نبندد. (سندبادنامه ص ٣٢٤). و طاعت و مطاوعت ایشان با تحری رضای خویش ... برابرداشت . (سندبادنامه ص ٤). که در طاعت و مطاوعت ایشان ... مواظبت نماید. (سندبادنامه ص ٧). و زمام مطاوعت وانقیاد به دست اختیار و مراد او داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٢٧). اندیشه ای که درباب مطاوعت مجدالدوله ... در اندرون داشت با اتباع خویش در میان نهاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ٢٦٤). و احوال خویش در مطاوعت و صدق مناصحت به قابوس بنوشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی، ایضاً ص ٢٧٣). و از مطاوعت سلطان رحیم بمتابعت شیطان رجیم گرایند. (جهانگشای جوینی ). چون آنجارسید رسولان بفرستاد و ایشان را به ایلی و مطاوعت و تخریب قلعه و حصار خواند. (جهانگشای جوینی ). و سلطان محمود چون متوجه مصاف قراختای گشت سلطان عثمان او را به مطاوعت و معاونت ملزم بود. (جهانگشای جوینی ). - مطاوعت کردن ؛ پذیرفتن و قبول کردن و فرمانبرداری نمودن و متابعت کردن . (ناظم الاطباء) : چه دشمنی تو که از دست عشق و شمشیرت مطاوعت به گریزم نمیکند اقدام . سعدی . زمام از کفش درگسلاند و بیش مطاوعت نکند. (گلستان ). - مطاوعت نمودن ؛ مطاوعت کردن : تا او [ منوچهربن قابوس ] مطاوعت نماید و بر این جمله باشدو شرایط عهدی را که بست نگاه دارد من با وی بر این جمله باشم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٣٣). و رجوع به ترکیب قبل شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اطاعت، پذیرش، پیروی، سازگاری، فرمانبری، مطاوعه کردن، مزاح کردن فرمان بردن، اطاعت کردن