مطخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطخ . [ م َ ] (ع اِ) آب لای ناک تک چاه که خوردن نتوانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). آب لای ناک تک چاه و یا حوض که در آن کرمهای سیاه باشد و خوردن نتوانند. (ناظم الاطباء).
مطخ . [ م َ ] (ع مص ) به دست زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). با دست زدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بسیار خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ انگبین لیسیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لیسیدن انگبین . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ به دلوآب چاه برکشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). با دول آب کشیدن . (ناظم الاطباء). ◄ معیوب و آلوده و زشت کردن آبروی کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).